تبليغاتX
شبهای تنهایی
 

    بر خاک بخواب نازنین حرفی نیست

      آواره شدن حکایت سختی نیست

از چشمان پاک خود فهمیدم

که لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

|+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه ششم آذر 1386  |
 

بگذار بگریم من بگذار بگریم                    بگذار که بر دوری دلدار بگریم

او رفت امید دل من دور شداز من             بگذار که بر دوری دلدار بگریم

درمانم پژمردن گلهای امیدم                   بگذار که چون ابر به گلزار بگریم

مرغ دل من زد افتاد به دامش              بگذار به این مرغ گرفتار بگریم

غمخوار منو خسته بجز دیده من نیست       بگذار به غمخواری خود زار بگریم

|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست

آن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست

آنکه سوگند خورم جز به سر او نخورم

آنکه سوگند مرا توبه ام بشکست کجاست

|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و ششم آبان 1386  |
 قلب شکسته

می خواهم بنگارم دردم را بر صفحه سفید کاغذ: از دل هایی که سنگ شده اند از قدم های که عشق را لگد مال میکنن و از قلب های که فقط صدای شکسته شدنشان بگوش می رسد

|+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه بیست و ششم آبان 1386  |
 

 

دستم بگیر که از غم ایام خسته ام

نازم بکش که عاشق و دلشکسته ام

از من جدا نشو که جز با دو چشم تو

عهدی نبسته ام

|+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه چهاردهم آبان 1386  |
 
 
بالا